نیلا نیلا ، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

یه دختر دارم شاه نداره...

دیگه بهت میگم نی نی

آخه نی نی من تو نمیگی مامان گناه داره... آدم باید به وقتش ناز کنه... برا چی مامانو تو انتظار میزاری؟؟؟!!!! مامان با کلی ذوقو شوق رفت سونو... اونوقت پا رو پا گذاشتی قیافه گرفتی واسمون... دکتر نتونست تشخیص بده جنسیتتو... ولی احتمال داد گفت شاید دختر باشه... من دیگه از اون موقع بهت نمیگم آوش میگم نی نی... ببین کار درست کردی واسمون دوباره باید دو هفته دیگه برم سونو...
20 بهمن 1393

آوش من میرقصه...

قربون عشق مامان برم که دیروز یه عاااااااالمه اظهار وجود کرد... تو خیلللللی کلکییییی آوووووش... دو سه روز مامانو نصف جون کردی مامان همش ناراحت بود به بابا آرمین میگفت چرا نینیم تکون نمیخوره  دیگه نزدیک بود بریم دکتر..... بعد دیروز غوغا کردی حسابی واسه خودت خوش بودی.... نمیدونم تو پهلوی چپم چی کار داری آخه؟؟؟!!!! یکم برو اونورتر... یه وقت مامانی لالا میکنه اون زیر له میشی پسرم... آوش جونم تو صدای آهنگو تشخیص میدی مامانی؟؟؟ آخه یه شب که با دوستای بابا رفتیم بیرون تو ماشین صدای آهنگ زیاد بود تو خیلی ورجو وورجه میکردی... رقاص من... دیروزم بابا واست آهنگ گذاشت تو تکونات بیشتر شده بود.... عشق مننیییییی به خداااااا.... تا...
8 بهمن 1393

هفته 17

سلااام آووووشم...پسر خوشگلم .... جیگر طلای مامان... چند روز پیش رفتم دکتر مامانی... فکر میکردم منو میفرسته سونو... ولی گفت یه ماه دیگه میفرستمت...  دیشب موقع خواب یه تک سرفه کردم به دفعه شکمم رگ به رگ شد...یکی دو دقیقه طول کشید خیلی ترسیدم طوریت بشه... ولی بعدش دیدم یه وروجک فینگیلی داره قلقلکم میده...  دیگه خیااااالم راحت شد...   ...
29 دی 1393

مامان فری نگران شده

 آوشششششششم خوبی مامانی؟؟؟؟؟؟   آووووووش!!!! من دو شبه خوابای بد میبینم پسر خوشگلم ... میترسم طوریت شده باشه مامانی... یه هفته دیگه باید میرفتم دکتر ولی فردا میرم پیشش... نگرانت شدم... تازه دیروزم قلقلکم ندادی؟؟؟ خواب دیشبمو اصلا دوست نداشتم...  ...
23 دی 1393

هفته 16

سلام پسرکم... خوشگلکم... شیطون من... وروجک من... قربون اون تکونات برم من... الان چند وقته که مامان یه چیزایی حس میکنه... انگار میخوای مامانو قلقلک بدی  منم تمرکز میکنم که بهتر حست کنم... 29 ام دی میرم پیش دکتر...خدا کنه بگه برو سونو   این دفعه که بریم سونو ازت فیلم میگیریم....   راستی بابا آرمین گوشی خریده... منم به زور و خواهش عضو وایبرش کردم،(آخه بابا زیاد اهل این کارا نیست)... ولی الان بیا ببینش یه بند گوشی تو دستشه و تو وایبره.... خوب دیگه آوش جونم من برم سر پروژم... بای بای آوشم... ...
21 دی 1393

هفته 15

سلام عشقم... مامان داره کم کم خوب میشه سرماش ... ببخشیییید مامانی اینقدر سرفه کردم.... میدونم اذیت شدی ... منم کلی شلغم خوردم که زودتر خوب شم... شلغمو سوراخ کردم توش یه قاشق عسل ریختم شب تا صبح گذاشتم بمونه، اینجوری عصاره ی شلغم توش جمع میشه.... خیلی خوبه خوشمزه هم هست... دیروز با بابا آرمین رفته بودیم فروشگاه خرید کنیم، نی نی های خوشگل میدیدیم من بهشون پیشت میکردم میخندیدن ... بعد تو دلم میگفتم کی آوش من میاد پیشم بغلش کنم قربون صدقش برم ... زود باش دیگه مامان جون زودتر بزرگ شو من دیگه تحمل ندارم     ...
13 دی 1393

مامان فری مریض شده

سلام سلام عشق مامان.... پسر خوشگلم... جیگرم... نفسم.... جنتلمن من...  مامان فوزی اومده ... الان دو روزه پیشمونه... واسم غذاهای خوشمزه درست میکنه... راستی بابا آرمین بدجور سرما خورد منم ازش گرفتم... واسه همینه یه عالمه داری شلغم میخورییییی دیگهههههههه... کارم شده آب نمک غرغره کردن... سرم تو بینی... بوخور...شلغم... دوباره از اول ....   قرصم نمی تونم بخورم به خاطر توی وروجک.... خوب شد مامان فوزی هست هی شلغم و کدو میزاره که بوخور بدم وگرنه اگه به خودم بود نمیکردم... مامانی من برم یه کم استراحت کنم... ...
7 دی 1393